پیچیدگی و فروپاشی / بخش یکم

چرخه‌های امپراتوری

متن زیر ترجمه‌ی مقاله‌ی «پیچیدگی و فروپاشی، امپراتوری‌ها در لبه‌ی هرج و مرج Complexity and Collapse, Empires on the Edge of Chaos» می‌باشد که توسط نیل فرگوسن Niall Ferguson در سال 2010 میلادی تألیف و در نشریه روابط خارجه Foreign Affairs در آمریکا منتشر شده است.

نیل فرگوسن پرفسور تاریخ در دانشگاه هاروارد و عضو هیات علمی کالج مسیح در دانشگاه آکسفورد و عضو ارشد هیات علمی در انسیتو هوور در دانشگاه استنفورد می‌باشد. آخرین کتاب وی اثری است تحت عنوان «برآمدن پول: تاریخ مالی جهان» که در سال 1392 توسط نشر پژواک در ایران ترجمه و منتشر شده است.

تخصص فرگوسن، بررسی جریانات و فرآیندهای اقتصادی در بستر اتفاقات و نوسانات تاریخی است. عمده‌ی آثار و تألیفات وی را می‌توان با توجه به پرداختن به مسئله‌ی قدرت اقتصادی و استفاده از روی‌کرد گذشته‌نگر (تاریخی) در تحلیل و بررسی اتفاقات روز، در زمره‌ی متون «اقتصاد استراتژیک» قلمداد کرد؛ ضرورت ترجمه‌ی مقاله‌ی پیشِ رو نیز از این حیث موضوعیت می‌یابد.

در این مقاله نیز با بیان فرآیند فراز و فرود تمدن‌ها و امپراتوری‌های گذشته‌ی تاریخ، دلیل فروپاشی و اضمحلال آن‌ها بررسی شده و مقوله‌ی پیچیدگی در نسبت با این فرآیند مطرح گردیده است. در انتها نیز از این تجربه‌ی تاریخی استفاده شده و فروپاشی امپراتوری غالبِ جهان (یعنی ایالات‌متحده) در تمدن غرب مورد مداقه قرار گرفته است.

ترجمه‌ی این مقاله توسط مرکز پایش استراتژیک فروپاشی اقتصاد انجام شده و در چهار بخش انتشار خواهد یافت.


هیچ چیزی بهتر از مجموعه نقاشی‌های «دورانِ امپراتور[1]»، نمی‌تواند چرخه‌ی حیات یک قدرت بزرگ را به تصویر بکشد. یک سری نقاشیْ شامل پنج اثر، که توسط توماس کول[2] خلق شده و در جامعه‌ی تاریخیِ نیویورک به نمایش درآمده است. کول که بنیان‌گذار «مدرسه‌ی رودخانه‌ی هودسون» است، یکی از پیشگامانِ نقاشیِ منظره در آمریکا و قرنِ نوزده است؛ در اثر «دورانِ امپراتور»، او به زیبایی، فراز و فرودِ یک امپراتوری را آشکار کرده است.

هر یک از این پنج تصویر صحنه‌هایی را در دهانه‌ی رودخانه‌ی بزرگی که زیر یک کوه‌پایه قرار گرفته مجسم کرده است. در اولی، «دولتِ وحشی The Savage State»، یک سرزمینِ وحشیِ پردرخت که در آن یک جامعه‌ی ابتدایی که با شکار زندگی می‌گذرانند، در یک صبح‌دمِ طوفانی به تصویر درآمده است.توماس کول نقاشی دوران امپراطوری

تصویرِ دوم، «دولتِ روستایی یا شبانی The Arcadian or Pastoral State»، تصویری از یک زندگیِ روستایی وابسته به زمین است: اهالی جامعه درختان را قطع کرده‌اند، زمین‌ها را زیرِ کشت برده‌اند، و یک عبادت‌گاهِ یونانیِ زیبا بنا کرده‌اند.توماس کول نقاشی دوران امپراطوری

سومین و بزرگترینِ آن‌ها، نقاشیِ «امپراتوری تمام‌عیار The Consummation of Empire» است. حالا تصویر پر است از بناهای شکوه‌مندِ مرمرین و کشاورز-فیلسوفان تابلویِ قبلی با گروهی از بازرگانان، افسران و شهروند-مصرف‌کنندگان جایگزین شده است. این نیم‌روزِ چرخه‌ی حیات است.توماس کول نقاشی دوران امپراطوری

بعد، «تباهی Destruction» می‌آید. شهر مشتعل و برافروخته است، شهروندانش در حالِ فرار و مهاجمانی در حالِ تجاوز و تاراج هستند، زیرِ آسمانی پر از نگرانی و در حالِ غروب.

توماس کول نقاشی دوران امپراطوری

درنهایت، ماه طلوع می‌کند آن هم بر فراز پنجمین نقاشی: «ویرانی Desolation». هیچ انسانِ زنده‌ای دیده نمی‌شود، تنها چند ستون در حالِ فرسایش و ردیفِ ستون‌ها همه با پیچک و گیاهانِ رونده پوشیده شده‌اند.

توماس کول نقاشی دوران امپراطوریاثر فوق‌العاده‌ی کول که در نیمه‌ی دهه‌ی 1830 به تصویر کشیده شده یک پیغامِ روشن دارد: همه‌ی امپراتوری‌ها، هر چه‌قدر هم که باشکوه باشند، محکوم به زوال و سقوط‌اند. اشاره‌ی تلویحیِ اثر این است که جمهوری جوان آمریکا در دورانِ کول، بهتر از آب درمی‌آمد اگر به اصولِ اولیه‌ی روستایی پای‌بند می‌بود و در مقابلِ وسوسه‌ی تجاری، کشورگشایی و استعمارگرایی مقاومت می‌کرد.

برای قرن‌ها، مورخین، نظریه‌پردازان سیاسی، انسان‌شناس‌ها و عموم مردمْ دوست داشتند تا امپراتوری‌ها را به صورتِ سیکلی و چرخه‌ای نگاه کنند. آن‌طور که هنری جان[3] فیلسوف انگلیسی سیاست در سال 1738 می‌نویسد:

«بهترین دولت‌های نهادینه شده با خود بذرهای انتشارشان را هم دارند و همچنان که در طولِ زمان رشد می‌کنند و ارتقاء می‌یابند، خیلی زود و کاملاً آشکارا رو به زوال می‌گذراند؛ هر ساعتی که بیشتر زندگی می‌کنند، یک ساعت از عمرشان را سپری کرده‌اند.»

ایده‌آل‌گراها و ماده‌گراها هر دو یک چنین فرضی را پذیرفته‌اند. فیلسوفِ ایتالیایی جیامباتیستا ویکو[4]، در کتابش به نام «علوم جدید[5]» همه‌ی تمدن‌ها را دارای سه فاز می‌داند: فاز حدس و گمان و خرافه[6]، فازِ قهرمان‌گرایی و اسطوره‌پردازی[7] و در نهایت بشریت تبدیل می‌شود به آن‌چه ویکو به آن پژواک و انعکاسِ بربریت[8] می‌گوید. برای مارکس و هگل، این دیالکتیک است که نوسانِ تاریخ را قطعی و غیرِ قابلِ انکار می‌دانند. برای اوسوالد اشپنگلر[9]، تاریخْ فصلی است، این مورخِ آلمانی در کتابش به نام «افولِ غرب[10]» درسال‌های 22-1918، می‌نویسد که قرنِ نوزدهم «فصلِ زمستانِ غرب و قرنِ پیروزیِ ماده‌گرایی[11]، شک‌گرایی[12]، سوسیالیزم[13]، گرایش به حکومتِ پارلمانی[14] و پول[15] است.» تئوریِ جامعِ مورخِ‌ انگلیسی آرنولد تویین‌‌بی[16] ، در موردِ تمدن، چرخه‌ای از چالش‌، پاسخ و خودکشی را ارائه می‌دهد. هر یک از این مدل‌ها متفاوت‌اند،‌ اما همه در این ایده مشترک‌اند که تاریخ دارای ریتم و آهنگ است.

ظهور و سقوط قدرت های بزرگ

با این که هیچ‌کس امروز متون اشپنگلر یا تویین‌بی را نمی‌خواند، اما رگه‌های فکریِ مشابهی در آثار پرفروش معاصر به چشم می‌خورد. کتاب « ظهور و سقوط قدرت‌های بزرگ[17]» نوشته‌ی پُل کِنِدی[18] ، اثر دیگری در حوزه‌ی تاریخِ چرخه‌دار است. با وجود جداول آماری پر و پیمانش که در اولین نگاه آن‌را اثری ضدِ تئوری کبیرِ اشپنگلر نشان می‌دهد؛ کندی در مدلش، ظهور و سقوط قدرت‌هایِ بزرگ را با توجه به نرخ‌های رشدِ بنیان‌های صنعتی و هزینه‌های درگیری‌های امپراتوری‌ها را در نسبتِ با تولیدِ ناخالص ملی‌شان، مورد بررسی قرار می‌دهد. درست همانند «دورانِ امپراتور» اثر کول، گسترش امپراتوری ، بذرهای افولْ در آینده را به همراه دارد. آن‌طور که کندی می‌نویسد:

«اگر یک دولت خودش را به طورِ استراتژیک، بیش از حد گسترش دهد، ریسکِ‌ این‌که ضررهای ناشی از این گسترش بزرگ به منافع بالقوه‌ی آن بچربد، بالا می‌رود.»

کندی ادعا می‌کند که این اتفاقی است که برای همه‌ی قدرت‌های بزرگ می‌افتد. در سال 1987، وقتی کتاب کندی منتشر شد، ایالات‌متحده نگران بود که مبادا با ابتلا به این بیماری از پای دربیاید؛ چرا که سقوط شوروی هم به این نظریه اعتبار بخشیده بود.

اخیراً، جَرِد دایموند[19] یک انسان‌شناس[20]، با یک تئوریِ بسیار بزرگ درباره‌ی ظهور و سقوط، اذهانِ عمومی را متوجه خود کرده است. کتابِ او‌ «نابودی: جوامع چگونه موفقیت یا سقوط را برمی‌گزینند[21]» در سال 2005 منتشر شد.

این کتاب یک تاریخ دوره‌ایی است برای دورانِ معروف به عصر سبز[22]. در آن داستان‌هایی از جوامع گذشته، از جزایر شرقی در قرن 17 تا چین در قرن 21 آمده است. نکته‌ی مهم در این کتاب این است که هم در گذشته و هم در حال، این جوامع با تخریب و سوءِ استفاده از محیط‌زیست طبیعی، ثبات و بقای خود را به خطر انداخته‌اند و می‌اندازند.

دایموند از جان لوید استِونس[23]، مسیحی آمریکایی و باستان‌شناس که شهرِ مرده و ترسناکِ «مایان[24]» را در مکزیک کشف کرده، نقلِ قول می‌کند که:

«این‌جا بقایای مردمِ اهلِ زراعت، مبادیِ آداب و عجیبی دیده می‌شود که تمامِ مراحل و دوران‌هایی را که باعث ظهور و سقوط ملت‌ها می‌گردد گذرانده‌اند، به دوران طلایشان رسیده‌اند و در نهایت نابود شده‌اند.»

معبد مایان ها

طبق گفته‌ی دایموند، مایان‌ها به درون یک تله‌ی مالتوسیِ کلاسیک[25] افتاده بودند؛ این‌گونه که جمعیت‌شان افزایش می‌یافت اما نظام کشاورزی ناکارآمدشان به همان اندازه تامین‌کننده‌ی افزایش جمعیتشان نبود. به دنبال جمعیت بیشتر، زراعت افزایش می‌یافت، اما زراعت بیشتر یعنی جنگل‌زدایی، فرسایش، خشک‌سالی و فرسودگی. نتیجه‌ی آن هم می‌شود جنگ شهری بر سر منابعِ در حال کاهش و در نهایت فروپاشی تمدنی.

اخطار دایموند این است که دنیای امروز هم می‌تواند همان مسیری را طی کند که مایاها طی کرده‌اند؛ این حرف بی‌شک پیام مهمی است. درحالی‌که تئوری دوره‌ای تاریخ دوباره رونق گرفته است؛ اما «فروپاشی» در این تئوری تصوری قدیمی از یک نقص را به ذهن متبادر می‌کند. دایموند در تمرکز بر آن‌چه که مورخینِ مدرسه‌ی آنالز فرانسه[26] به آن «بلندمدت» می‌گویند دچار اشتباه شده است. صرف نظر از این‌که تمدن‌ها خودکشی فرهنگی، اقتصادی یا زیست‌محیطی کنند، زوال و افولِ آن‌ها طول می‌کشد؛ همان‌طور که قرن‌ها به طول می‌انجامد تا یک امپراتوری گسترده شود یا یک قدرتِ بزرگ تحلیل رود، به همان صورت قرن‌ها طول می‌کشد تا یک اکوسیستم نابود شود. همان‌طور که دایموند اشاره می‌کند رهبرانِ سیاسی تقریباً در هر جامعه‌ای -چه پیش‌رفته یا سنتی- علاقه‌ی کمی دارند تا به مشکلاتی اشاره کنند که بعید است برای آن‌ها در طولِ‌ 100 سال آینده یا حتی بیش از آن‌ بروز داشته باشد.

پایان بخش یکم

 

[1]. Course of Empire

[2]. Thomas Cole

[3]. Henry St. John

[4]. Giambattista Vico

[5]. Scienza nuova

[6]. Divine

[7]. Heroic

[8]. The Barbarism of Reflection

[9]. Oswald Spengler

[10]. The Decline of the West

[11]. Materialism

[12]. Skepticism

[13]. Socialism

[14]. Parliamentarianism

[15]. Money

[16]. Arnold Toynbee

[17]. The Rise and Fall of the Great Powers, 1987

[18]. Paul Kennedy

[19]. Jared Diamond

[20]. Anthropologist

[21]. Collapse: How Societies Choose to Fail or Succeed

[22]. Green Age

[23]. John Lloyd Stevens

[24]. Mayan

[25] . توماس مالتوس اقتصاددان قرن 18 و 19 میلادی است؛ وی با طرح «نظریه‌ی جمعیت» عامل فقر، گرسنگی و جنگ را بررسی کرد. طبق این نظریه:

«… جمعیت جهان با تصاعد هندسی و تولید مواد غذایی با تصاعد عددی رشد می‌کنند؛ و درنهایت، رشد جمعیت از رشد تولید مواد غذایی فراتر می‌رود که منجر به ایجاد شکاف جمعیت یا شکاف مالتوس خواهد شد… این شکاف که در نظریه‌ی مالتوس «شکاف جمعیت» خوانده می‌شود، دقیقاً تفاوت بین رشد جمعیت و رشد تولید مواد غذایی را نشان می‌دهد که به نظر مالتوس نتیجه‌ی آن بیکاری، فقر، گرسنگی و جنگ خواهد بود. -تاریخ عقاید اقتصادی-فریدون تفضلی-نشر نی-ص 117»

در نتیجه، طبق این نظریه کشور انگلستان برابر با افزایش جمعیت نژاد انگلوساکسون، به گستره‌ی جغرافیایی بیشتری نیاز داشت؛ و از این‌رو که انگلستان واجد سرزمین پهناوری نبوده است و عرضه‌ی زمین نیز محدودیت ذاتی دارد، باید از منابع و امکانات و زمین کشورهای دیگر برای تأمین مواد غذایی و سرریز جمعیت سفیدپوست استفاده می‌کرد. از این‌جا استثمار کشورها آغاز می‌شود/ مرکز پایش.

[26]. Historians of the French Annales School