پیچیدگی و فروپاشی / بخش دوم

آشوب در امپراتوری بدهی

متن زیر ترجمه‌ی بخش دوم مقاله‌ی «پیچیدگی و فروپاشی، امپراتوری‌ها در لبه‌ی هرج و مرج Complexity and Collapse, Empires on the Edge of Chaos» می‌باشد که توسط نیل فرگوسن Niall Ferguson در سال 2010 میلادی تألیف و در نشریه روابط خارجه Foreign Affairs در آمریکا منتشر شده است.

نیل فرگوسن پرفسور تاریخ در دانشگاه هاروارد و عضو هیات علمی کالج مسیح در دانشگاه آکسفورد و عضو ارشد هیات علمی در انسیتو هوور در دانشگاه استنفورد می‌باشد. آخرین کتاب وی اثری است تحت عنوان «برآمدن پول: تاریخ مالی جهان» که در سال 1392 توسط نشر پژواک در ایران ترجمه و منتشر شده است.

تخصص فرگوسن، بررسی جریانات و فرآیندهای اقتصادی در بستر اتفاقات و نوسانات تاریخی است. عمده‌ی آثار و تألیفات وی را می‌توان با توجه به پرداختن به مسئله‌ی قدرت اقتصادی و استفاده از روی‌کرد گذشته‌نگر (تاریخی) در تحلیل و بررسی اتفاقات روز، در زمره‌ی متون «اقتصاد استراتژیک» قلمداد کرد؛ ضرورت ترجمه‌ی مقاله‌ی پیشِ رو نیز از این حیث موضوعیت می‌یابد.

در این مقاله نیز با بیان فرآیند فراز و فرود تمدن‌ها و امپراتوری‌های گذشته‌ی تاریخ، دلیل فروپاشی و اضمحلال آن‌ها بررسی شده و مقوله‌ی پیچیدگی در نسبت با این فرآیند مطرح گردیده است. در انتها نیز از این تجربه‌ی تاریخی استفاده شده و فروپاشی امپراتوری غالبِ جهان (یعنی ایالات‌متحده) در تمدن غرب مورد مداقه قرار گرفته است.

ترجمه‌ی این مقاله توسط مرکز پایش استراتژیک فروپاشی اقتصاد انجام شده و در چهار بخش انتشار خواهد یافت. بخش یکم را می‌توانید در این‌جا مشاهده کنید.


آیا برای فرمان‌دارانِ موجود در تابلوی «امپراتوری تمام عیارِ» کول واقعاً این‌که سرنوشتِ نوه‌ی نوه‌‌ی نوه‌هایشان نابودی و انهدام خواهد بود، اهمیت دارد؟ نه. آیا آن‌ها حاضرند تا افزایش در مالیاتی را بپردازند که یک حمله‌ی پیش‌دستانه علیه بربرها را در هزاره‌ی بعد تامینِ مالی می‌کند؟ باز هم نه.توماس کول نقاشی دوران امپراطوری

«نقاشی سوم توماس کول در مجموعه‌ی دوران امپراتور که امپراتوری تمام‌عیار نامیده شده بود. در این‌جا تمدن موجود در اوج قدرت و شکوه به سر می‌برد و دوران کمال خود را طی می‌کند. بخش یکم»

همان‌گونه که کنفرانس تغییرات آب‌وهوای سازمانِ ملل در دسامبر 2011 نشان داد، سخنرانی‌های اثرگذار برای حفظ ‌سیّاره برای نسل‌های بعدی، کافی نیست و نمی‌تواند منازعات موجود بر سرِ توزیع اقتصادی میان کشورهای ثروتمند و فقیر را پایان دهد.

چالش‌های اقتصادی فعلی که پیشِ روی ایالات‌متحده قرار دارد به عنوانِ تهدیدهای بلندمدت در نظر گرفته می‌شوند. این مسئله‌ی رشد آرام جمعیتی است که نسبت بازنشتگان به شاغلین را بالا می‌برد و فقدان سیاست‌های مناسب آمریکا را محکوم به تحمل اوضاع نابه‌سامان مالی کرده است‎‎‏؛ نه سیاست‌های فعلی این کشور.بحران مالی

با توجه به «سناریوی مالی جایگزین[1]» اداره‌ی بودجه‌‌ی کنگره که تغییراتِ محتمل در سیاست‌های دولت را هم منظور می‌کند، بدهیِ عمومی می‌تواند از 44 درصدِ قبل از بحران مالی به رقم گیج‌کننده‌ی 716 درصد درسال 2080 برسد. در «سناریوی پایه‌ی گسترش یافته[2]» که فرض می‌کند سیاست‌های فعلی پایدار باقی بماند این رقم به 280 نزدیک می‌شود. این خیلی مهم نیست که کدام رقم درست است. آیا هیچ عضوی از کنگره وجود دارد که بخواهد از میزان حقوق‌ها بکاهد یا به مالیات‌ها اضافه کند تا از بحرانی جلوگیری کند که در زمان بازنشستگی نوزادان امروز به اوج خواهد رسید؟

به طور مشابه وقتی نوبت به اقتصادِ جهانی می‌رسد، چرخ‌های تاریخ به نظر کندتر می‌چرخند، مثلِ یک آسیاب آبی در اوج تابستان. پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهند که در سال 2027 تولید ناخالص داخلی چین از تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده پیشی خواهد گرفت، در صورتی‌که نظر بقیه این است که این اتفاق تا سال 2040 رخ نخواهد داد. در سال 2050، اقتصاد هند هم به اندازه‌ی اقتصاد آمریکا خواهد شد؛ اما بسیاری از این تغییرات بزرگ در موازنه‌ی قدرت اقتصادی در زمان‌های دورتری اتفاق می‌افتند. در مقایسه با جدول زمانی گسیل سربازان ایالات‌متحده به افغانستان و سپس عقب‌نشینی آن‌ها، واحد شمارش در این‌جا بر حسب ماه است نه بر حسب دهه و نه حتی بر حسب سال[3].

با این همه ممکن است که کلِ این مفاهیم دچار خدشه گردد. شاید نمایش هنرمندانه‌‌ی کول از تولد، رشد و در نهایت مرگ امپراتوری‌ها یک ارائه‌ی اشتباه از روندِ تاریخ باشد. اگر تاریخ دارای یک فرآیند چرخه‌ای و با حرکت آرام نباشد و سیری بی‌نظم و ناموزون داشته باشد چه می‌شود؟ اگر نابودی و فروپاشی در طول چند قرن اتفاق نیفتد و مانند یک دزد، شب هنگام و ناگهانی ظاهر شود چه؟

وقتی نظام‌های خوب به مسیر بد می‌افتند

من اعتقاد دارم که قدرت‌های بزرگ و امپراتوری‌ها، سیستم‌هایی پیچیده هستند که از تعداد زیادی از اجزای مرتبط با هم ساخته شده‌اند و به شکلِ نا‌متناسب و غیر قرینه‌ای سازمان یافته‌اند، معنایش این است که ساختار آن‌ها بیشتر به یک تپه‌ی موریانه شباهت دارد تا اهرام مصر.تپه موریانه

امپراتوری‌ها در جایی میان نظم[4] و بی‌نظمی[5] عمل می‌کنند؛ یعنی در «لبه‌ی آشوب[6]». اصطلاحی که دانشمندِ کامپیوتر کریستوفر لانگتون[7] آن را باب کرد. چنین سیستم‌هایی می‌توانند برای مدت زمانی کاملاً باثبات باشند و ممکن است در وضعیت تعادل به نظر برسند؛ در صورتی‌که به طورِ مداوم در حال وفق دادن خود در نسبت با محیط هستند. اما زمان‌هایی هم هست که سیستم‌های پیچیده دچار بحران می‌شوند؛ یک تحریک کوچک می‌تواند یک «فاز انتقال» را از وضعیت تعادل Equilibrium به بحران Crisis تغییر دهد. یک دانه‌ی کوچک شن ممکن است موجب فروریختن یک کوپه‌ی شن شود یا این‌که یک پروانه در آمازون پر بزند و یک طوفان در جنوب شرقی انگلیس رخ دهد. از وقوع چنین بحران‌هایی خیلی نگذشت که مورخین به این نتیجه رسیدند.

محققینی هستند که بر روی مطالعه‌ی وقایعی با تاثیرات گسترده و دنباله‌دار تخصص پیدا کرده‌اند. لحظات با تناوب و فراوانی کم و با تاثیرات گسترده که در روند پراکندگی احتمالات جا خوش می‌کند؛ مواردی مثل جنگ‌ها، انقلاب‌ها، بحران‌های مالی و فروپاشی امپراتوری‌ها.

مورخین در رمزگشایی این وقایع، پیچیدگی را بد می‌فهمند. آن‌ها یاد گرفته‌اند تا یک فاجعه را براساس دلایل بلندمدت تحلیل کنند؛ استدلال‌هایی که اغلب به دهه‌های قبل باز ‌می‌گردد. این همان چیزی است که نسیم طالب[8] به‌درستی در «قویِ سیاه[9]» به عنوان «روایت سفسطه[10]» از آن یاد می‌کند:

ساختار داستان‌های روانشناسی رضایت‌بخش بر روی اصلِ سفسطه‌ی منطقی شکل گرفته که در آن اعتقاد بر این است که توالی موقتی به معنای ارتباطِ اتفاقی است.

طراحی ارتباطات ناپایدار برای نسبت بین علت و معلول، یک عادت قدیمی است. نمونه‌ی جنگ جهانی اول را در نظر بگیرید‎؛ یک جنگ عظیم در تابستان سال 1914 آغاز می‌شود و باعث غافل‌گیری تقریباً همه می‌گردد. مدت‌ها پیش از آن، مورخینْ خطِ داستانی را متناسب با فاجعه ابداع کرده بودند؛ قراردادی که در سال 1839 امضا شد و طبق آن بی‌طرفی بلژیک مشخص شده بود، نگرانی نسبت به قدرت عثمانی در‌ بالکان که به دهه‌ی 1870 باز می‌گشت و در نهایت آلمانی‌های بدذات در سال 1897 شروع به احداث نیروی دریایی کردند.

نسخه‌ی هم‌عصرِ روایت سفسطه‌ی حملات 11 سپتامبر، باز می‌گردد به اعدام «سید قطب[11]»‌ توسط دولت مصر در سال 1966؛ نویسنده‌ای که به عنوان الهام‌بخش برادری و اتحاد بین مسلمین شناخته می‌شد.

اخیراً هم که بحران مالی در سال 2007 آغاز شد با میزان مقررات‌زدایی ایالات‌متحده در دهده‌ی 1980 مرتبط نشان داده می‌شود.

در واقعیت غالباً محرک‌های دنباله‌دار یک بحران، کارایی لازم را برای توضیح جابه‌جایی و انتقال ناگهانی از یک حالت متعادل باثبات به یک وضعِ متزلزل ناپایدار دارند. بنابراین جنگ جهانی اول به واسطه‌ی یک سری از اشتباهات محاسباتی دیپلماتیک در تابستان 1914 رقم خورد. ریشه‌های واقعی 11 سپتامبر در سیاست‌های عربستان سعودی در دهه‌ی 1990 نهفته است و بحرانِ مالی سال 2007 در اصل به دلیلِ خطاهای سیاست‌های پولی بانک مرکزی آمریکا و انباشت سریع دلار توسط چین بعد از سال 2001 بود.

عمده‌ی پدیده‌های پردامنه که مورد مطالعه‌ی تاریخ قرار می‌گیرد نقاط اوج داستان‌های بلند و واقعی نیستند، بعضی وقت‌ها نشان‌گر آشفتگی‌اند و بعضی اوقات به شکست و ناتوانیِ سیستم‌های پیچیده برمی‌گردند. برای فهم پیچیدگی، بهتر است بررسی کنیم که دانشمندان این مفهوم را چگونه به کار می‌برند.شهر مورچه ها

یک سازمانِ طبیعی را متشکل از یک میلیون مورچه یا موریانه در نظر بگیرید. چه سازمانی به آن‌ها اجازه می‌دهد تا تپه‌ها و لانه‌های پیچیده بسازند؟ یا هندسه‌ی فرکتال مولکول‌های آب، زمانی‌که دانه‌های پیچیده‌ی برف را تشکیل می‌دهند. هوش انسانی خودش یک سیستمِ پیچیده است، محصولی که برآمده از تکاملِ میلیاردها نورون در سیستمِ عصبیِ مرکزی است یا آن‌گونه که چارلز شرینگتون[12] دانشمند عصبی پیشرو می‌گوید «یک کارگاه بافندگی جادو شده».

ساختارهای سیاسی و اقتصادی که به‌دست انسان‌ها ساخته شده‌اند خیلی از ویژگی‌های سیستم‌های پیچیده‌ی انطباق‌پذیر را دارند. اقتصاددانان هترودوکس[13] مانند دبلیو برین آرتور[14] برای دهه‌ها استدلال‌های این‌چنینی داشتند؛ برای آرتور اقتصاد پیچیده دارای این ویژگی‌ها است:

برآمده از اعضا و کارگزارانی پراکنده است که هیچ‌گونه کنترل متمرکزی در آن وجود ندارد. از سطوح چندگانه‌ی سازمانی تشکیل شده است که به طور مداوم در حالِ انطباق‌پذیری است. در حال خلق موقعیت‌های جدید در بازار بوده و غایت آن تعادل کلی است.

این تصور از اقتصاد، از ایده‌ی مقدس آدام اسمیت[15] فراتر است که معتقد است که دست نامرئی Invisible Hands موجب می‌گردد تا بازارها از طریق تعامل افراد با هدف حداکثرسازی سود، عمل کنند و هم از مقاله‌ی انتقادی فردریک فن هایک[16]‌ که طرح‌ریزی و مدیریت اقتصاد را طلب می‌کند.

در تناقض با پیش‌بینی‌های اقتصاد کلاسیک که رقابت را باعث بازده کاهنده می‌داند، یک اقتصاد پیچیده بازده افزاینده را ممکن می‌‌سازد. در این نسخه از اقتصاد، دره‌ی سیلیکون[17]، یک سیستم پیچیده‌ی انطباق‌پذیر است؛ همان‌گونه که اینترنت، یک سیستمِ پیچیده است.

محققین در مدرسه‌ی سانتافه به‌عنوان یک مرکز غیرانتفاعی وقف‌شده برای مطالعه بر روی سیستم‌های پیچیده، در حالِ حاضر بررسی می‌کنند که چگونه چنین دریافت‌هایی قابل استفاده در سایر فعالیت‌های جمعی انسان‌هاست؛ فعالیت‌هایی مثل روابط بین‌الملل.

این تلاش‌ها شاید درگیری و مبارزه‌ی بیهوده‌ی ادوارد کازابون[18] -شخصیتِ رمانِ میدلمارچ[19] نوشته‌ی جرج الیوت– را برای یافتنِ «راهی کلیدی برای تمام اسطوره‌شناسی‌ها[20]» به یاد می‌آورد؛ اما این تلاش ارزنده است، چراکه فهم چگونگی کارکرد سیستم‌های پیچیده، جزء ضروری هر استراتژی برای پیش‌بینی و ممانعت از شکست است.

پایان بخش دوم…


[1]. Alternative Fiscal Scenario

[2]. Extended Baseline Scenario

[3]. اتفاقی که در سال 2014 رقم خورد و تولید ناخالص داخلی چین از آمریکا پیش افتاد. به این مطلب مراجعه شود: «عبور اقتصاد چین از آمریکا»/مرکز پایش.

[4]. Order

[5]. Disorder

[6]. The Edge of Chaos

[7]. Christopher Langton

[8]. Nassim Taleb

[9] The Black Swan, 2007

این کتاب که توسط نسیم طالب نویسنده‌ی آمریکایی-لبنانی نگارش شده به نظریه‌ای تحت همین عنوان می‌پردازد؛ یعنی قوی سیاه که موضوع آن در واقع استعاره‌ای است از وقایع اعجاب‌آور، نادر و غیر قابل پیش‌بینی که تأثیرات شگرفی را در زندگی انسان‌ها می‌گذارد؛ و غالباً بعد از وقوع منجر به بازاندیشی (یعنی مورد استفاده قرار دادن نتایج وقایع گذشته برای رسیدن به نظرات آینده) می‌شوند.

وجه استعاری این تئوری به پرنده‌‌ی قو باز می‌گردد که در فرهنگ عمومی همیشه به عنوان جانوری سفیدرنگ شناخته می‌شده و قوی سیاه نماد متفاوت بودن و اتفاقات نادر و شگفت‌انگیز است/مرکز پایش.

[10]. The Narrative Fallacy

[11]. Sayyid Qutb

[12]. Charles Sherrington

[13]. Heterodox

«هترودوکس» در مفهوم به معنی گمراه، مرتد و منحرف است و در ادبیات اقتصادی به عنوان مکتبی شناخته می‌شود که خارج جریان اصلی علم اقتصاد به حساب می‌آید و در حاشیه‌ی آن قرار دارد. اصول این مکتب تابع نظریات مارکسیسم، سوسیالیسم، پست کینزینیسم و اقتصاددان اتریش است و در تحلیل پدیدهای اقتصادی از مؤلفه‌های فردی و اجتماعی بهره می‌گیرد/مرکز پایش.

[14]. W. Brian Arthur

[15]. Adam Smith

[16]. Friedrich von Hayek

[17]. Silicon Valley

[18]. Edward Casaubon

[19]. Middlemarch: A Study of Provincial Life, George Eliot, 1874

[20]. The Key to All Mythologies