بررسی کتاب ایران و جهانی‌شدن / بخش چهارم

مسئله توسعه در ایران، عوامل و موانع توسعه‌یافتگی

متن زیر بخش چهارم بررسی کتاب ایران و جهانی‌شدن، چالش‌ها و راه‌حل‌ها است که در سال 1384 توسط دکتر محمود سریع‌القلم در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام تألیف و منتشر شده. بررسی این کتاب توسط حجت‌الاسلام سید محمود نبویان، ذیل مقاله‌ای با عنوان «آقای مشاور» انجام گردیده است.

سید محمود نبویان

بخش‌های یکم، دوم و سوم این مقاله در گذشته ارائه گردید و در این بخش، بررسی کتاب از بند بیست‌وپنجم تا نتیجه منتشر می‌شود که توسط مرکز پایش تنظیم و ویرایش شده است:

***

بیست‌وپنجم

ایران نباید اولاً: به دنبال استقلال باشد، چون استقلال‌خواهی با پیشرفت و رشد کشور در تعارض است، بنابراین، نه به دنبال استقلال اقتصادی باشد:

«در فرآیندهای جهانی‌شدن، اصل بر اقتصاد است و بسیاری از تصمیم‌گیری‌ها در مسائل اقتصادی متمرکز است و نکته مهم‌تر دوم اینکه اگر کشور میان‌پایه و درحال‌توسعه‌ای تصمیم گرفت در این فرآیند وارد شود باید به دنبال استقلال اقتصادی نباشد، بلکه اقتصاد خود را در معرض تاروپود اقتصاد جهانی به‌خصوص غرب قرار دهد. (ص106)»

و نه به دنبال استقلال سیاسی، زیرا مستقل شدن با پیشرفت و رشد کشور در تعارض است.

ثانیاً: همچنین نباید به دنبال عدالت در بیرون از مرزهای خودش باشد چون این امر نیز با پیشرفت و توسعه ایران در تعارض است:

«جمهوری اسلامی با یک پارادوکس مهم روبه‌روست، ازیک‌طرف می‌خواهد رشد و پیشرفت کند و از طرف دیگر در پی حفظ استقلال سیاسی و همین‌طور عدالت در بیرون از مرزهای کشور است. درواقع، ریشه پارادوکس در نوع نگاه به خود و نظام بین‌المللی است. (ص 111)»

«جمهوری اسلامی ایران برای پیشرفت باید پارادوکس خود را با غرب حل کند. (ص 127)»

«ماهیت نظام جمهوری اسلامی و مسائل تاریخی که بر ذهن ناخودآگاه رجال آن سایه افکنده و به حاکمیت ملی و مشارکت ناپذیری با محیط بین‌الملل انجامیده، به‌گونه‌ای می‌خواهد عمل کند که از طرفی یک حکومت عادی باشد و با حالت طبیعی و تعاملی با جهان مراوده داشته باشد، و از طرف دیگر، هم‌زمان با مراکز قدرت و صاحب زور و امکانات مبارزه کند، و در بیرون از مرزهای خود در پی عدالت باشد. (ص 112)»

لازمه این کلام آن است که اولاً: جمهوری اسلامی ایران باید شعار اصلی خود که برای آن انقلاب کرده است، یعنی استقلال را نادیده بگیرد، به‌طوری‌که نه به دنبال استقلال سیاسی باشد و نه استقلال اقتصادی و نیز نه استقلال فرهنگی -چون به قول نویسنده سه امر فرهنگ، اقتصاد و سیاست قابل‌تفکیک نیستند-، بلکه همان نوع حکومتی که شاه پهلوی اعمال می‌کرده و تحت فرمان آمریکا و کشورهای استکباری بوده است، و نیز شیوه کشورهای عربی دست‌نشانده غرب که هیچ‌گونه استقلالی ندارند، بهترین شیوه بوده و عامل پیشرفت خواهد بود، ثانیاً: نباید به دنبال عدالت در بیرون از مرزهای خودمان باشیم، یعنی اگر آمریکا و اسرائیل هرگونه زورگویی نسبت به انسان‌های مظلوم دارند، نسبت به ظلم آن‌ها نباید مقابله کرد و اصلاً سخنی گفت، قضایای فلسطین، لبنان، سوریه و عراق و… به ما هیچ ارتباطی ندارد. بنابراین، تنها راه پیشرفت کشور، ارتباط با آمریکا و پذیرش سلطه آن است، علاوه بر این، نباید درصدد استقلال خود باشیم بلکه باید در شبکه غرب وارد شویم، و ضمن پذیرش سیطره آمریکا، از اهداف انقلاب چشم‌پوشی کنیم، زورگویی‌های آمریکا و ظلم‌های اسرائیل و… به مردم فلسطین، سوریه، عراق و… به ما هیچ ارتباطی ندارد و اگر بخواهیم به فکر مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی در دنیا باشیم، پیشرفت نخواهیم کرد.

انقلاب اسلامی ایران

«هراندازه که با قدرت‌های بزرگ، مشکل سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، روابط اقتصادی نیز تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد و بهره‌برداری محدود خواهد بود. (ص 107)»

«اولویت داشتن مبارزه با قدرت‌های بزرگ، براندازی حکومت‌های وابسته در خاورمیانه، آزادی فلسطین، حمایت از شیعیان و مبارزه با مخالفین داخلی، رشد و توسعه اقتصادی را در حد رفع نیازهای عمومی از طریق فروش نفت تقلیل داده است. (ص 113)»

سؤال این است که آیا این سخن غیر از تئوریزه کردن سلطه بیگانه مانند آمریکا در کشور عزیز ایران است؟

بدیهی است که دیدگاه مشاور رئیس‌جمهور با اساس آموزه‌های اسلام و نیز قانون اساسی-اصلی که می‌گوید که ما مسئول کمک به مظلومین جهان هستیم- در تعارض کامل است.

بیست‌وششم

ایران باید سلطه غرب را بپذیرد در غیر این صورت، موجب اختلال در همه ابعاد جامعه ایران مانند اقتصاد و فرهنگ و… خواهد بود. به دیگر سخن، توسعه و پیشرفت در اقتصاد و فرهنگ و ابعاد دیگر، با پذیرش سلطه غرب امکان‌پذیر بوده و آشتی‌ناپذیری با سلطه غرب موجب اختلال در اقتصاد و ابعاد دیگر جامعه است:

«بحرانی بودن حوزه سیاست در ایران که ناشی از آشتی‌ناپذیری امواج فکری و واکنش‌های فلسفی به تسلط غرب در جهان بوده، حوزه‌های اقتصاد، هنر، مدیریت، علم، فرهنگ و رشد عمومی را درمجموع مختل کرده است. (ص 72-71)»

متأسفانه نویسنده محترم تأکید می‌کند که اگر ایران بخواهد پیشرفت کند هیچ‌گاه نباید به ساختار استکباری و فزون‌خواهی غرب اعتراض و حتی آن را مورد سؤال قرار دهد، و جالب‌توجه‌تر اینکه تقابل و اعتراض فلسفی نیز به آن‌ها نباید انجام شود، و در یک کلمه، راه پیشرفت ایران تعامل با غرب است نه تقابل:

«ازآنجاکه ایران این آمادگی فکری و اداری را ندارد که در تصمیم‌گیری‌های سیاسی با غرب شریک شود و یا همسو با آن عمل کند، طبعاً به لحاظ اقتصادی نیز دچار تحریم شده و یا حداقل دسترسی به منابع و امکانات غربی نخواهد داشت. (ص112-111) پارادوکس تقابل-تعامل با محیط بین‌المللی، سیاست‌گذاری‌های مختلفی را در پی خواهد داشت و بر مسائل اجتماعی، فرهنگی، هنری، آموزشی و اقتصادی اثرات مستقیمی برجای خواهد نهاد. جمهوری اسلامی می‌خواهد خصوصی‌سازی اقتصادی کند که به تعامل و هماهنگی و سازگاری با بانک‌های خصوصی و شرکت‌های چندملیتی و سرمایه فن‌آوری آن‌ها نیاز دارد و درعین‌حال می‌خواهد با سیاست خارجی دولت‌هایی که این شرکت‌ها از آن‌ها برخاسته‌اند تعارض داشته باشد. به‌عبارت‌دیگر، هم می‌خواهد از امکانات موجود جهانی بهره‌برداری کند و هم سیاست خارجی ایدئولوژیک داشته باشد و نظم موجود جهان و ساختار غربی-استکباری آن را زیر سؤال ببرد. جمهوری اسلامی می‌خواهد هم عضو گات و سازمان تجارت جهانی شود که قاعده‌سازان روابط اقتصادی جهان هستند و تحت‌الشعاع منافع غرب و به‌خصوص هفت ‌کشور صنعتی هستند و درعین‌حال با همان هفت کشور صنعتی در تعارضات سیاسی و فلسفی، حالت تقابلی داشته باشد. (ص 112)»

«مشکل ازآنجا آغاز می‌شود که تحقق قدرت و توسعه‌یافتگی محتاج ابزاری است که نزد ایران نیست. طرز تفکر رایج در جمهوری اسلامی از ابتدای انقلاب، قدرت اقتصادی و فن آورانه غرب را نفی نکرده است، بلکه مقاصد سیاسی و مبانی فلسفی و فزون‌خواهی آن را نفی می‌کند. پاسخ غرب در مقابل جمهوری اسلامی ایران این بوده که غرب یک سیستم یکپارچه است و ایران نمی‌تواند با بخشی از آن ارتباط برقرار کند و با بخشی دیگر مبارزه سیاسی و اعتقادی داشته باشد. (ص 111)»

بیست‌وهفتم

تأکید بر الگوگیری از برخی کشورها به‌ویژه ژاپن و مالزی. در مورد ژاپن، تأکید می‌کند که با مدیریت و الگوگیری از آمریکا و غرب، توانسته است پیشرفت کند، برای نمونه، می‌گوید:

«…برخلاف ژاپن که کانون انرژی تحول و بهره‌گیری از غرب از ناحیه خود حکومت و با فشار و گاه اجبار کل جامعه را در برگرفت و به صنعتی شدن آن در قرن بیستم انجامید. (ص 66)»

نیز آورده است:

«در کنار تلقی نادرست از تجدد و ویژگی‌های تمدن غرب، دولت‌مردان عهد قاجار و پهلوی در پی استقلال‌خواهی و هویت ایرانی بودند. چه در دوره قاجاریه و چه در دوره پهلوی، این اصل تشخیص داده نشد که مبنای استقلال، قوت داخلی است. قوت داخلی نیز در نهادسازی، آگاه کردن مردم، استبدادزدایی، گردش معقول قدرت، افزایش بنیان‌های اقتصادی، علم‌گرایی، بهره‌برداری از فن‌آوری‌های جدید و پیچیده خلاصه می‌شود. عموم این ابتکارات و اقدامات را ژاپنی‌ها در نیم‌قرن اول قرن بیستم انجام دادند و به‌رغم فقدان منابع طبیعی، جمعیت فراوان و سرزمین کوچک به درون‌مایه‌ای توانمند و قابل‌اتکا دست یافتند. (ص 77)»

همچنین نک: صص 49، 56، 57، 58، 60، 61، 65 سه بار، 66 دو بار، 69، 70، 76، 77، 83، 108، 115 و 116. در مورد پیشرفته بودن مالزی نیز تأکیدهای زیادی شده است، ازجمله نک: ص 50، 99، 103، 106، 107، 108و 115.

نتیجه

دیدگاه آقای دکتر محمود سریع القلم مشاور آقای حجت‌الاسلام روحانی -رئیس‌جمهور- را می‌توان در دو بخش «عوامل» و «موانع» پیشرفت کشور به‌صورت خلاصه در ذیل بیان کرد:

محمود سریع القلم

الف) عوامل پیشرفت ایران عبارت‌اند از:

1- ملحق شدن در فرآیند جهانی‌شدن و نظم نوین طراحی‌شده از سوی آمریکا، آلمان و فرانسه،

2- خصوصی‌سازی اقتصاد،

3- واردکردن و دخالت دادن شرکت‌های خارجی غربی در ایران،

4- همکاری با قدرت‌ها به‌ویژه آمریکا،

5- دخالت کردن غربی‌ها در سیاست‌گذاری کشور ایران در ابعاد گوناگون اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و نیز دخالت دادن آن‌ها در قوه مقننه،

6- کار کردن در درون شبکه غرب و پذیرش فرهنگ، سیاست و اقتصاد آمریکا، آلمان و فرانسه،

7- مدیریت کشور باید در دست افرادی باشد که از طبقه اشراف، صاحبان کارخانه، صاحبان سرمایه، دارای سابقه زندگی در غرب بوده و واجد اطلاعات وسیع جهانی و بین‌الملل گرا باشند.

ب- موانع پیشرفت ایران عبارتند از:

1- مکتب اسلام به‌ویژه اندیشه‌های شیعی،

2- قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،

3- اصول انقلاب اسلامی،

4- ماهیت، اهداف و آرمان‌های جمهوری اسلامی،

5- عدالت‌طلبی جمهوری اسلامی ایران در بیرون مرزها،

6- استقلال‌طلبی اقتصادی و سیاسی،

7- مقابله با سیاست‌های کشورهای استکباری به‌ویژه آمریکا،

8- انتقاد و مورد سؤال قرار دادن مبانی فلسفی غرب،

9- تفکیک میان اقتصاد غرب با فرهنگ و سیاست غرب به‌ویژه آمریکا،

10- مدیریت افرادی از اقشار پایین جامعه مانند امام خمینی ره و مقام معظم رهبری.

با روشن شدن موانع پیشرفت کشور ایران، به دست می‌آید که تا موانع از بین نروند، کشور ایران به توسعه‌یافتگی و پیشرفت نخواهد رسید. قضاوت نسبت به دیدگاه مشاور رئیس‌جمهور آقای روحانی، با خوانندگان عزیز ولایی، دینی و انقلابی ملت ایران.

در انتها می‌توان سؤالاتی را از آقای رئیس‌جمهور پرسید که: آیا شما از دیدگاه آقای سریع القلم اطلاع داشته‌اید؟ یا بدون اطلاع ایشان را مشاور خود قرار داده‌اید؟ آیا بدون اطلاع از محتوای دیدگاه آقای مشاور، بر کتاب او پیشگفتار و مقدمه زده‌اید؟ (می‌دانیم که کتاب مذکور با پیشگفتار آقای روحانی چاپ‌شده است) آیا از دیدگاه ایشان در تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری‌ها بهره می‌برید؟