تحولات سیاسی در یونان و امکان فروپاشی منطقه‌ی یورو

متن زیر برگرفته از پایگاه خبری-تحلیلی مشرق است که در تاریخ 26 اسفند 1393 منتشرشده؛ اکنون پس از ویرایش و تنظیم توسط مرکز پایش بازنشر می‌گردد.


ژوئیه سال 2008 را می‌توان زمان وقوع ناگوارترین اتفاق برای بانک‌های جهانی پس از یک دوره‌ی کوتاه‌مدت تقریباً پررونق دانست. زمانی که بدهی 435 میلیارد دلاری براثر وام‌های متعدد بانک‌ها، بازپس گردانیده نشد. دو سال بعد یعنی در سال 2010 میزان بدهی یونان به اتحادیه‌ی اروپا که به توصیه‌ی آلمان وام‌هایی را  به کشورهای بحران‌زده‌ی جنوب منطقه‌ی یورو داده بود، فاش گردید. 350 میلیارد یورو بدهی برای کشوری که تقریباً در رکود کامل به سر می‌برد یعنی یونان و پس‌ازآن رقم 2000 میلیارد یورویی بدهی ایتالیا به اتحادیه اروپا نیز مشخص شد.

از طرفی آلمان که با حمایت از بانک مرکزی اروپا منشأ این وام‌ها در حوزه‌ی یورو بود از بازپرداخت آنان تا حدودی ناامید شد و خود را در منجلاب بدهی غیرقابل وصولی دید. آلمان خواستار تحمیل سیاست‌های ریاضتی بر کشورهای بدهکار حوزه‌ی یورو بود. سیاست‌هایی چون کاهش دستمزدها، افزایش ساعت کار، کاهش شدید بر هزینه‌های عمومی و فروش اموال ملی به‌عنوان بدهی‌ها اما این سیاست‌های تحمیلی موجب بروز اعتراضات شدیدی در کشورهای بدهکار گردید که تا هم‌اکنون نیز ادامه دارد.

انتخابات یونان نقش سرنوشت‌سازی در خصوص بازپرداخت بدهی‌اش به اتحادیه اروپا داشت. پیروزی چپ رادیکال در یونان نشانه‌ی ظهور پررنگ‌ترین علائم در خصوص بن‌بست سیاست‌های نئولیبرالی اجلاس بروکسل[1] و اتحادیه اروپاست که با حفاظت از سرمایه‌داری بحران‌زده و درنتیجه ایجاد وابستگی مالی به صندوق بین‌المللی پول[2] مسیر وام‌دهی  کلان را به کشورهایی همچون یونان  گسترده کرده بود. «حزب سیریزا[3]» نماد اراده‌ای ست که بسیاری از کشورهای بدهکار خواهان تحقق آن هستند. برای مثال حدود یک دهه پیش آرژانتین تصمیم می‌گیرد تا با کمک ونزوئلا بدهی حاصل از وام خود را پیش از موعود به صندوق بین‌المللی پول پرداخت کند اما صندوق این محبت را نادیده گرفت؛ زیرا معتقد بود با تسویه بدهی آرژانتین سیاست‌های انقباضی را رها خواهد کرد و این اقدام، استقلال مالی آرژانتین را همراه خواهد داشت؛ چیزی که اتحادیه اروپا از آن در هراس است.

فروپاشی یونان

«پیروزی سیریزا نشان داد که سرمایه‌داری تنها گزینه‌ی ممکن نیست و این اتفاق حداقل پایانی بر ریاضت تحمیلی اتحادیه اروپاست. تغییرات یونان، کشورهایی چون پرتغال یا اسپانیا را به خود می‌آورد و این شروع یک نافرمانی در اروپاست که به‌خودی‌خود قابل‌توجه خواهد بود.»

پیروزی سیریزا برای دولت‌های اروپای شرقی و همچنین ایران می‌تواند نشانه‌ی منسوخ بودن سیاست‌های جهانی‌سازی باشد دولت‌هایی که تنها راه نجات خود را مذاکره با ابرقدرت‌ها می‌پندارند و مدارا با آنان را راه خروج از بحران مالی. یونان نتیجه این مدارا بود به تعبیر اسلاوی ژیژک «ازآنجاکه همگان می‌دانند یونان هیچ‌گاه قرض خود را باز پس نخواهد داد، باید شجاعت به خرج داد و کل بدهی را منتفی اعلام کرد این کار را می‌توان با هزینه‌ی اقتصادی قابل قبولی انجام داد، فقط باید اراده‌ی سیاسی داشت.»

امروزه 6 کشور از 12 کشور حوزه‌ی یورو با کسری بودجه مفرطی مواجه شده‌اند و اگر یونان حوزه‌ی یورو را ترک کند با در نظر گرفتن کاهش ارزش واحد پولی، بدهی باقی‌مانده به یورو بسیار سنگین‌تر خواهد شد. درواقع اگر یونان منطقه‌ی یورو را رها کند در سال اول 40 تا 50 درصد از تولید ناخالص داخلی و سپس در هرسال تقریباً نصف آن میزان بر اقتصاد این کشور تحمیل می‌شود اما مهم‌ترین پیامد این جدایی بحران در اتحادیه اروپا است به اعتقاد بسیاری از تئوریسین‌های نئولیبرال خروج حتی یک عنصر از اتحادیه اروپا موجب فروپاشی آن خواهد گردید. کشورهایی چون یونان، پرتغال، اسپانیا، ایتالیا، ایرلند مشخصاً توانی برای بازپرداخت بدهی خود ندارند.


 

 [1]. Brussels summit

[2]. International Monetary Fund (IMF)

[3]. Syriza Party