پیچیدگی و فروپاشی / بخش چهارم

بحران اقتصادی در امپراتوری‌ها

متن زیر ترجمه‌ی بخش چهارم مقاله‌ی «پیچیدگی و فروپاشی، امپراتوری ها در لبه‌ی هرج و مرج Complexity and Collapse, Empires on the Edge of Chaos» می‌باشد که توسط نیل فرگوسن Niall Ferguson در سال 2010 میلادی تألیف و در نشریه روابط خارجه Foreign Affairs در آمریکا منتشر شده است.

نیل فرگوسن پرفسور تاریخ در دانشگاه هاروارد و عضو هیات علمی کالج مسیح در دانشگاه آکسفورد و عضو ارشد هیات علمی در انسیتو هوور در دانشگاه استنفورد می‌باشد. آخرین کتاب وی اثری است تحت عنوان «برآمدن پول: تاریخ مالی جهان» که در سال 1392 توسط نشر پژواک در ایران ترجمه و منتشر شده است.

تخصص فرگوسن، بررسی جریانات و فرآیندهای اقتصادی در بستر اتفاقات و نوسانات تاریخی است. عمده‌ی آثار و تألیفات وی را می‌توان با توجه به پرداختن به مسئله‌ی قدرت اقتصادی و استفاده از روی‌کرد گذشته‌نگر (تاریخی) در تحلیل و بررسی اتفاقات روز، در زمره‌ی متون «اقتصاد استراتژیک» قلمداد کرد؛ ضرورت ترجمه‌ی مقاله‌ی پیشِ رو نیز از این حیث موضوعیت می‌یابد.

در این مقاله نیز با بیان فرآیند فراز و فرود تمدن‌ها و امپراتوری‌های گذشته‌ی تاریخ، دلیل فروپاشی و اضمحلال آن‌ها بررسی شده و مقوله‌ی پیچیدگی در نسبت با این فرآیند مطرح گردیده است. در انتها نیز از این تجربه‌ی تاریخی استفاده شده و فروپاشی امپراتوری غالبِ جهان (یعنی ایالات‌متحده) در تمدن غرب مورد مداقه قرار گرفته است.

ترجمه‌ی این مقاله توسط مرکز پایش استراتژیک فروپاشی اقتصاد انجام شده و در چهار بخش انتشار خواهد یافت. بخش‌های یکم، دوم و سوم را می‌توانید در این‌جا مشاهده کنید.


اگر امپراتوری‌ها سیستم‌های پیچیده‌ای هستند که دیر یا زود بر اثر کارکرد نامناسب و ناگهانی از پای در می‌آیند ـ‌به جای این‌که فرایند آرامی را از وضع بدَوی تا نقطه‌ی اوج و از‌ آن‌جا تا آرماگادون و نابودی بگذرانند‌ـ، چنین نتیجه‌ای چه کاربردی برای ایالات‌متحده‌ی امروز خواهد داشت؟

اول، مباحثه در مورد مراحل افول، وقت تلف کردن است؛ چراکه این سقوط سریع و ناگهانی است که باید عمده تمرکز تصمیم‌سازان و شهروندان را به خود اختصاص دهد.

دوم، سقوط عمده‌ی امپراتوری‌ها به بحران مالی وابسته است. تمام موارد بالا ـ‌اشاره به فراز و فرود بزرگ‌ترین امپراتوری ها و تمدن‌های تاریخ‌ که در بخش‌های‌ قبلی مطرح گردید‌ـ با عدم تعادل‌های جدی میان ‌درآمدها و مخارج و همچنین سختی در تامین منابع برای پرداخت بدهی‌های عمومی، همراه بوده است. بنابراین زنگ‌های هشدار باید خیلی بلند به صدا درآیند، در حالی‌که ایالات‌متحده یک کسری 1.4 تریلیون دلاری را در سال 2009 تجربه کرده است ـ‌که چیزی در حدود 11.2 درصد از تولید ناخالص داخلی GDP‌ آمریکا، بزرگترین میزانِ بدهی در 60 سال گذشته بوده است‌ـ و کسری سال 2010 مطمئناً از این کمتر نخواهد بود. در این بین، بدهی عمومی، قرار است تا در دهه‌ی آینده به 2 برابر برسد ـ‌از 5.8 تریلیون دلار در سال 2008 به 14.3 تریلیون دلار در سال 2019‌ـ. در طول بازه‌ی زمانی یکسانی، پیش‌بینی می‌شود بهره پرداختی بابت این بدهی‌ها از 8 درصدِ درآمدهای فدرال به 17 درصدِ این درآمدها برسد.بدهی آمریکا

این اعداد، مناسب نیستند، اما در حوزه‌ی نهادهای سیاسی، نقش ادراک اگر حیاتی نباشد، قطعاً واجد اهمیت است. در بحران‌های امپریالیستی، این ساختارهای مادی قدرت نیست که تعیین‌کننده است بل‌که انتظارات درباره‌ی قدرت آینده است که اهمیت دارد. اعدادی که در بالا ذکر شد نمی‌توانند به خودیِ خود قدرت آمریکا را از بین ببرند، بل‌که آن‌ها می‌توانند ایمان به توانایی ایالات‌متحده در تحمل و مدیریت هر بحرانی را تضعیف کنند.

تا امروز، جهان هنوز انتظار دارد که ایالات‌متحده به گونه‌ایی اوضاع را مدیریت کند که درنهایت از پسِ مشکلاتش برآید؛ همان‌گونه که چرچیل گفته: «تمامِ گزینه‌ها امتحان خود را پس داده‌اند All the Alternatives have been Exhausted». از این زاویه‌ی نگاه، اخطارهای گذشته در مورد کسری، اغراق‌‌آمیز به نظر می‌رسند و تا سال 2080 ـ‌وقتی بدهی آمریکا به حدِ شوک‌آوری می‌رسد‌ـ راه زیادی باقی مانده و زمان به اندازه‌ی کافی برای پرکردنِ حفره‌ی مالی ایجاد شده وجود دارد.

حال اگر یک روز، یک سری اخبار ناگوار به صورت تصادفی ـ‌مثلاً یک گزارش منفی از یک آژانس تعیین رتبه‌ی اعتباری‌ـ سریعتر خبرها را وارد جریان کاملاً متفاوتی از چرخه‌ی معمول سازد. ناگهان، نه فقط چند سیاست‌مدار خبره، بل‌که حجم عمده‌ای از عموم مردم نسبت به ثبات‌ سیاست‌های مالی آمریکا نگران خواهند شد، سرمایه‌گذاران خارجی که جای خود دارند. این جابه‌جایی است که نقشی حیاتی و تعیین‌کننده دارد:

یک سیستم تعیین‌کننده‌ی انطباق‌پذیر، وقتی اجزای تشکیل دهنده‌اش به دوام حیاتش شک کنند دچار مشکل بزرگی می‌گردد.

در طول چند سال گذشته (از سال 2007 به این سو)، سیستم پیچیده‌ی اقتصاد جهانی از رونق به کسادی افتاد ـ‌همه‌اش به این دلیل بود که تعدادی از آمریکایی‌ها از زیر بار پرداخت وام‌های رهنی شانه خالی کردند‌ـ، به همین دلیل حفره‌های عظیمی در مدل‌های کسب‌وکار هزاران نهاد کلان مالی ایجاد شد. فاز بعدی بحران فعلی شاید زمانی آغاز گردد که عموم مردم نسبت به اعتبار شاخص‌های پولی و مالی که دولت اوباما در پاسخ به این بحران اتخاذ کرده، تجدید نظر کنند؛ یعنی مردم در خارج و داخل مرزهای ایالات‌متحده یک‌شبه، با هم تصمیم بگیرند که چنین شاخص‌هایی به نرخ‌های تورم بالاتر یا به یک نکول یک‌جا ختم شوند. در این صورت نه «نرخ بهره‌ی صفر» و نه «محرک مالی» نمی‌تواند یک بازیابی[1] باثبات را تضمین کند (و فروپاشی امری حتمی خواهد بود).

همان‌طور که توماس سرجنت[2] اقتصاددان مبدع ایده‌ی انتظارات عقلایی Rational Expectations، بیش از بیست سال قبل نشان می‌دهد، چنین تصمیماتی خود تشدید شونده‌اند:

«تنها پایه‌ی پولی نیست که تورم را تعیین می‌کند؛ بل‌که سرعت گردش پول هم خودش تابعی از انتظارات است.»

با همین استدلال، این نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی نیست که قدرت پرداخت دولت را تعیین می‌کند بل‌که نرخ بهره‌ای که سرمایه‌گذاران طلب می‌کنند، تعیین‌کننده خواهد بود. اگر انتظارات نسبت به آینده‌ی قدرت پرداخت دولت تغییر کند و بهره‌های پرداختی بابت بدهی‌های جدید، اوضاع بحران مالی را بدتر کند، عایدی‌های اوراق قرضه می‌تواند سر به فلک بکشد. فقط کافی است که در این‌باره از دولت‌مردانِ‌ یونان بپرسید؛ این اتفاق در انتهای سال قبل در آن‌جا افتاد و کشور را وارد بحران مالی و سیاسی کرد[3].

درنهایت تغیییر در انتظارات، درباره‌ی سیاست‌های پولی و مالی، می‌تواند آمریکا را مجبور به بازنگری در سیاست‌ِ‌ِ خارجی آینده‌ی آمریکا کند. یک بازی با مجموع صفر در قلب فرآیند مربوط به بودجه وجود دارد:

«اگر پرداخت‌های بهره نسبتِ رو به افزایشی از درآمدهای مالیاتی را به خود اختصاص دهد، هزینه‌های نظامی، قلمی است که به احتمال زیاد کاهش خواهد یافت و جز در موارد الزام‌آور به قلمی صرفاً احتیاطی بدل خواهد شد».

رئیس جمهور آمریکایی که می‌گوید 30.000 نیروی اضافی به افغانستان خواهد فرستاد و بعد، ظرف 18 ماه، شروع به بازگرداندن آن‌ها می‌کند، همین الآن مشکل اعتبار دارد. حال در چنین وضعی دیگر چالش‌های استراتژیک ایالات‌متحده چه وضعی دارند؟!نظامی گری‌ آمریکا

برای دشمنان ایالات‌متحده در ایران و عراق، باعث خوشحالی خواهد بود اگر بدانند که سیاست‌های مالی امروز آمریکا از قبل به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده است که منابع لازم برای تمامی‌ عملیات‌های نظامی در آن سوی آب‌ها را در نسل‌های آینده کاهش خواهد داد. شکست در کوه‌های هندوکُش[4] ‌یا دشت‌های بین‌النهرین مدت‌هاست که پیش قراول سقوط امپراتوری آمریکا شده است. عقب‌نشینی شوروی از افغانستان در سال به یادماندنی 1989، اصلاً تصادفی نیست.

چیزی که 20 سال قبل اتفاق افتاد ـ‌مانند وقایع قرن پنجم میلادی‌ـ، نشان می‌دهد که امپراتوری ها فرآیند ظهور، اوج‌گیری، سلطنت، افول و سقوط را با توجه به چرخه‌ی حیات فعلی و قابل پیش‌بینی خود طی نمی‌کنند. این تاریخ‌دانان هستند که با روی‌کرد‌ گذشته‌نگر، فرآیند ‌از هم‌پاشیدگی امپراتوری‌ها را یک کنش آرام و با چند علت کاملاً قطعی، ترسیم می‌کنند. اما امپراتوری ها مانند همه‌ی سیستم‌های پیچیده‌ی انطباق‌پذیر در قالب یک تعادل آشکار برای مقطعی غیرمعلوم عمل می‌کنند و سپس به صورت کاملاً ناگهانی نابود می‌شوند. حال وقتی به مفهوم‌شناسی توماس کول[5]، نقاش اثر «دوران امپراتور[6]» برمی‌گردیم، می‌فهمیم که انتقال از کمال به تباهی و سپس نابودی، فرآیندی نیست بل‌که اتفاقی و ناگهانی است ـ‌‌پنج نقاشی از توماس کول در مجموعه‌ی دوران امپراتور در بخش یکم این مقاله بررسی گردید.ـ

ارائه‌ی بصری مناسب‌تر از این‌که سیستم‌های پیچیده چه‌گونه نابود می‌شوند شاید پوستر کهنه‌ای باشد، که زمانی در خوابگاه‌های دانشجویی معروف بود، پوستر یک قطار بخار که از کنترل خارج شده و بعد از تخریب دیوار ایستگاه راه‌ آهن مربوط به زمان سلطنت ملکه ویکتوریا، با پوزه به خیابان پایین برخورد کرده است. یک ترمز ناقص و یا یک راننده‌ی در حال خواب می‌تواند ما را از لبه‌ی آشوب Chaos، آن طرف‌تر ببرد و به دره بیاندازد.سقوط قطار


 [1]. منظور، برنامه‌ی بازسازی اقتصادی Economic Restoration دولت اوباما است که برای خروج از بحرام مالی سال 2007 پیاده‌سازی گردید/مرکز پایش.

[2]. Thomas Sargent

[3] . این بحران هم‌چنان هم که در سال 2015 میلادی به سر می‌بریم ادامه پیدا کرده است و بر سر بدهی‌های دولت یونان و اوضاع بحرانی اقتصاد در آن‌جا مناقشات گسترده‌ای در سطح بین‌الملل (یونان، اتحادیه اروپا و روسیه) مطرح است/مرکز پایش.

[4] . بزرگترین رشته‌کوه افغانستان است که از مرکز این کشور تا شمال پاکستان امتداد دارد و به عنوان بخشی از سلسله‌جبال هیمالیا شناخته می‌شود/مرکز پایش.

[5]. Thomas Cole

[6]. The Course of Empire